ميرزا خانلرخان
80
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
بعد شاهزادهء نير الدوله « 1 » حاكم نيشابور كه با حاجى خان سابقه داشت ، آدم فرستاد او را خواست . من هم كه تنها شدم دعوت ميرزا اسمعيل را قبول كرده با او به تلگرافخانه رفتيم . بعد از ساعتى آدمى از شاهزاده آمد با خيلى اظهار مهربانى و التفات كه من حالا از آمدن شما مطلع شدم و اگر زودتر مطلع مىشدم استقبالى مىفرستادم و اينك منتظر ملاقات شما هستم . برخاستم خدمت شاهزاده رفتم . زياد اظهار التفات فرمود ، اظهار قوم و خويشى كرد پس احوالات پرسيد . دو ساعت نشستيم . بعد برخاستم ، وعده فردا شب خواستند ، به اتفاق حاجى خان به تلگرافخانه آمديم . دو سه ساعت با ميرزا اسمعيل صحبت كرديم . تلگرافى از على اصغر خان از رشت رسيد كه صالح در رشت نبود . كربلائى احمد را پنج تومان داده روانه كردم . بعد از سه چهار ساعت شام پلو مرغ و خورش مسمى آلو خورده خوابيديم . روز سهشنبهء سلخ ذيحجه . صبح زود برخاستيم ، چاى خورديم ، به اتفاق حاجى رفتيم به حمام بازار كه گفتند بهترين حمامهاى نيشابور است ، و تعريفى نداشت . رنگ و حنا بستم خوابيدم . بچهدلاكى كه اسمش محمد ابراهيم بود مرا مالش مىداد و ضمنا مغازله مىكرد و به اعتقاد خود دلربائى مىكرد . نرم نرمك از مسكن و مولدم پرسيد ، و از مقصدم جويا شد . جوابها از در صدق گفتم . طالب همسفريم شد و به رضاى پدرش مشروط كرد . رفت و پس از لمحهاى آمد كه پدرم رضا نمىدهد . گفتم : سببى ساز خدايا كه به زودى * اين طفل شكرخنده بگريد به پدر بر خلاصه فرستادم از تلگرافخانه هندوانهء آوازهء نيشابور آوردند . پاره كردم توزرد درآمد ، تعريفى نداشت . وقت ظهر از حمام بيرون آمده به تلگرافخانه رفتيم كه موعود بود . ميرزا اسمعيل منتظر بود . نهار مرغپلو ،
--> ( 1 ) - شاهزاده پرويز ميرزا نير الدوله پسر فتحعليشاه ، سالها حكومت سبزوار ، نيشابور و ترشير ( كاشمر ) را داشت در سال 1305 ه . ق درگذشت .